سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و فرمود : ] آن که زمام خود را به دست سستى سپارد ، حقوق را خوار دارد ، و آن که سخن چین را پیروى کند ، دوست را از دست بدهد . [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 87 شهریور 10 , ساعت 2:40 عصر

 

در راه کرمانشاه

 

سلام.می خواستم از دوستانی که به وبلاگم سر می زنن پیشاپیش تشکر کنم و اگه کم و کاستی هم وجود داره به بزرگی خودشون ببخشن،حالاحالا مونده ما به پای بزرگان وبلاگ نویس برسیم.خوشحال میشم برام انتقادو پیشنهاد بزارین.از این حرفها بگزریم بریم سر اصل مطلب،راستش قرار بود شماره دوم وبلاگمو با شهدای والامقام ارتش(جمهوری اسلامی ایران یادت نره) شروع کنم اما یک سفری برام پیش اومد که لازم دونستم تغییر عقیده داده و در باره اون براتون بنویسم.من هرسال با کاروانهای راهیان نور تو روزهای عید به مناطق جنگی جنوب می رم ولی امسال کنکور داشتم نرفتم و حالا سعادت شد که تو اولین روز شهریور ماه با کمی اختلاف و برای اولین بار به مناطق جنگی غرب(کرمانشاه) کشور برم.قضیه جالب اینکه مسئول ما اشتباها به بچه ها گفت سفر به مناطق جنوب هستش واسه همین بچه گرمای هوای جنوبو بهانه کردن و کسی به غیر از ما اسم ننوشت اما!!! قضیه جالب تر،،،وقتی ایشون رفتن اسم رو را به سپاه(پاسداران) تحویل بدن لیست پر شده بود وما چشم انتظار روز حرکت موندیم تا اگر کسی نیومد به جاش بریم.انتظار انتظار انتظار،،، که ناگهان یه روز مونده به حرکت تلفن ما زنگ خورد.

علیرضا: الو بفرمائید

سپاه: ببخشید منزل آقای عبدی

علیرضا:بله، کاری داشتین

سپاه:من از سپاه تماس می گیرم،یک نفر از لیست مون نمی یاد لطفا کد بیمه و ...رو بگین

آره دوست عزیز شهدا ما رو طلبیدند.

منم به پاس این هدیه بزرگ تصمیم گرفتم تو شمارهای بعدی ازین سفر نورانی، براتون مطالب و خاطرات به یا موندنی بنویسم.یا علی



لیست کل یادداشت های این وبلاگ