سفارش تبلیغ
صبا

پوکه God let him appear sooner

  به نام خدا 

دلم من بازم به یاد جبهه ها

باز دلم تنگ برای شهدا

خوش به حال اونیکه شهید بشه

پیش چشم زهرا(ع) رو سفید بشه ادامه مطلب...

برچسب‌ها: وبلاگ پوکه-هیئت فاطمیون-یاد شهدا-سید ابوذر حسینی

[ سه شنبه 88/1/18 ] [ 12:20 صبح ] [ علیرضا عبدی ]

به نام صاحب سلام

سلام بر شهیدان؛سلام بر آنانی که چه خوش رفتند تا ما باشیم؛سلام بر آنانی که عشق را به گدائی خود مهمان کردند؛ایشان عشق را توشه سفر کردند و ما آن را مقصد ادامه مطلب...

برچسب‌ها: وبلاگ پوکه-ما چه می دانیم-علیرضا عبدی املشی

[ سه شنبه 87/11/22 ] [ 7:4 عصر ] [ علیرضا عبدی ]

به نام صاحب سلام

سلام.مثل پرنده ای با پرانی سیاه و کمی سفید برسراپرده عشق در حال پروازم.

من تشنه حقیقتم؟؟؟.عشق را در بازار خریده ام تا در این سفر روحانی تنها نباشم.

ویژه ای می گوید برای رسیدن به هدف (ببخشید حقیقت) باید صراط مستقیم را پیشه کرد.

من دنبال اینم که  از فراسوی زمان» در گذر کلام»از صاحب سلام، سوال خود را بپرسم!

راستی شما می دانید چطور می شود انسانی سیم خاردار را در آغوش بگیرد تا همرزمانش از روی او بگذرند؟

مگر می شود برای رسیدن به باورها از جان گذشت؟

می خوام بدانم چگونه می شود انسان فرشته ای را به گدائی خود مهمان کند؟

علیرضا عبدی املشی

 

 

  



برچسب‌ها: وبلاگ پوکه-سفر روحانی-سراپرده عشق
[ دوشنبه 87/9/25 ] [ 8:5 عصر ] [ علیرضا عبدی ]

درگذشت این عزیز از دست رفته را به خانواده محترمش تسلیت می گوییم

سلام.چند روز پیش حدود ظهر بود تو خونه نشته بودم و مشغول کاری بودم که یک مسیج برام اومد. متن مسیج:علیرضا جان پسر شهید آقاجانی  (سبحان که 17سالش بود و دبیرستان درس می خوند) امروز صبح فوت کرد.با تعجب پیامک رو چند بار خوندم و با شماره دوستم تماس گرفتم. و گفتم فلانی چی گفتی. دوستم گفت پسر شهید آقاجانی(شهید پاسدار غلامرضا آقاجانی سال 79 به دست گروهک منافقین در ظهر عاشورا به شهادت رسید)  دیشب که می خوابه قلبش تو خواب میگیره و صبح که مادر و خواهر کوچکش(فاطمه که هفت،هشت سالشه) از غیبت سبحان به اتاقش میان با جسد بی جانش روبه می شن و بعدش............................................................................................

به دوستم گفتم بنده خدا مگه مشکلی داشت.گفت وقتی کوچک بود ناراحتی قلبی داشت که خوب شده بود تا دیشب که این قضیه پیش اومد.آری دوستان به همین سادگی هستش که یک جوان 17 ساله شب می خوابه و صبح دیگه برا همیشه بلند نمی شه. پس بیاید واسه چند ثانیه هم که شده به فکر آخرتمون باشیم…خدایش به جای این مطالب که نوشتم می خواستم در باره قسمت دوم مطلب شهید آقاجانی (شماره اولش تو آرشیو هستش) بنویسم که این موضوع پیش اومد…واقعا سخته و دردآوره مرگ یک فرزند شهید که پس از پدرش مرد خونه هستش…خدا به همسر و دختر کوچکش صبر بده و روح این عزیز تازه رفته رو با پدر شهیدش محشور کنه و حتما پدرش اون دنیا هواشو داره….ما به فکر خویش باشیم.یاعلی

 

 

 


[ شنبه 87/7/27 ] [ 9:39 صبح ] [ علیرضا عبدی ]
درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
امکانات وب
< مشاهده کامل آمار